کتاب صابر ابر آدور

کتاب صابر ابر: نمای ادبیات مصرفی


کتاب صابر ابر: نمای ادبیات مصرفی
میانگین امتیاز داده شده 4.7

تا هفت خانه آن ور تر: کتاب جدید صابر ابر

کتاب جدید صابر ابر در فضای مجازی سر و صدای زیادی به پا کرده و همه را  به تکاپو انداخته از مقایسه نادر فتوره چی در اینستاگرام میان قیمت کتاب صابر ابر به دلار در مقایسه با آثار نویسندگان بزرگ دنیا تا حمله ی روزنامه ی کیهان و یا تمجید و تعریف یک روزنامه نگار اصلاح طلب اینستاگرام باز، مریم شعبانی که نوشته : «کاری که صابر اَبَر کرده یک منبعِ مهم تاریخ اجتماعی ماست». من از این اتفاق  یعنی چاپ این کتاب ابداً ناراحت نیستم و این اتفاق را نوید بخش می دانم. کتاب صابر ابر خریدن کار قابل تمسخر یا تمجیدی نیست، اتفاقاً یک کار هنری مصرفی  حساب می شود که مایه های کوچک از یک پژوهش میدانی تقریباً اصیل هم دارد. هر چند چاپ و نشر این کتاب توسط ناشر با این قیمت 300 هزار تومانی واقعاً خنده روی لب آدم می کارد.

کوتاه در مورد کتاب های صابر ابر

کتاب قبل صابر ابر  « هر رازی که فاش می‌کنی یک ماهی قرمز می‌میرد » با جمله های زیر شروع می شود:

بعضى وقت ها فکر مى کنم دلیل بودن آدمها، من، تو، همه یک چیز است:

زندگى کردن، در لحظه و براى دیدن لبخندها، مهربانى ها و حتما گاهى غم ها…

من در برگ هاىِ پیش رو نه ادعایى به عکاسى دارم و نه ادبیات، هر آنچه در این صد صفحه مى بینید و مى خوانید لحظه هاییست که با شما شریک شدم، تمام عکسها با تلفن همراهم گرفته شده و تمام نوشته ها در همان لحظه ثبت عکس نوشته شده اند… همینقدر تکلیف روشن بگویم: صد روز زندگیم را با شما قسمت کردم.

روزی که اینستاگرام آمد و من شناختمش، فکر کردم من هم باید سهمى داشته باشم ، شریک شوم…

با احترام به حریم ها…

هر کس در زندگى اش مدام هایى دارد و حتما گاه هایى…

من هم!

دوستتان دارم …

مراقب ماهى هاى دلتان باشید!

صابر ابر همه چیز را در همین کلمه ها گفته است.گفته من همینقدر سانتی ماننتال و غیر ادبی و مصرفی هستم! همین!  باید مراقب ماهی های دل مان باشیم و به هر کسی کاری نداشته باشیم چون دنیا در صلح و صفایی برژوایی در حال تاخت است. اصلا ما را چه کار به نقد کتاب! نقد ادبیات. هزار تا از شاعرها و نویسنده ها در فضای مجازی به کتاب صابر ابر تاخته اند و گفته اند طرف را چه به ادبیات! من در این یادداشت هر چند کوتاه می خواهم در این مورد تنها یک بحث کوچک دیگر در مورد ادبیات مصرفی انجام دهم و در مورد بیهودگی نوشتن از کتاب صابر ابر صحبت کنم.این نوشته ی من در مورد نوشتن از ادبیات صابر ابر است و همانطور که از قبل گفتن از ادبیات صابر ابر نوشتن کاری عبث است!

ادبیات مصرفی چیست؟

من هم نمیی دانم دقیقاً این ادبیات مصرفی که از آن حرف می زنم چیست! همین قدر می دانم که از هر چیزی که ادبیتی در آن می بینم و از آن به عنوان ادبیات لذت می برم عنصر ناسره و کثیفی از ادبیات مصرفی در آن وجود ندارد و هر آنچه که در ادبیات مصرفی باعث لذت خواننده و مخطاب می شود دقیقاً تمام آن مقوم ها و امتیازهای اساسی ست که در ادبیات واقعی وجود دارد. خواندن «کیچ» یا کلیشه یا رمان فارسی ( شبیه فیلم فارسی با سکون روی ن رمان بخوانید) به هر جهت برای مخاطب لذتی دارد که او را به سمت این نوع از مصرف جهت می دهد. در مورد ادبیات مصرفی در شعر فارسی در قسمتی از بررسی شعر شهریار بهروزو کتاب سرودی برای گوزن ها در مطلبی جداگانه توضیح داده ام.

دیدن عکسی از نغیزه ای از تابلوی نقاشی مونالیزا در اینترنت به مخاطب لذتی می دهد اما مایه اصلی این لذت در ابهت نقاشی و هنر اساسی داوینچی ست که پشت سر این meme اینترنتی پنهان شده است. مخاطب امروز موجود در فضای مجازی و وب درست همان بچه های دبیرستانی بد دهن انتهای کلاس هستند که چون درس را نمی فهمند دست به تمسخر آن می زنند. حالا این تمسخر تبدیل به یک عادت مصرفی شده است.

عادت مصرف هنر و ادبیات

هنر مصرفی چشم اندازی وسیع دارد. هر چیزی در جهان مصرفی و انسان مصرفی پتانسیل کافی برای تبدیل شدن به یک اثر مصرفی دارد. اگر یک گرافیتی از بنکسی روی یک دیوار در فلسطین را به عنوان یک پرفمونس غیر مصرفی اساس در نظر بگیرید که مفهومی اساسی دارد، تمام پتانسیل های موجود در این اثر هنری برای مصرف شدن با همه ی عمیق و پاک بودن این پرفورمنس آن را مستعد برای چاپ شدن روی تی شرت ها و حتی سخیف تر تبدیل شدن به ماگ و لیوان ضد جنگ دارد.

یعنی یک اثر صلح طلبانه ی اصیل به راحتی می تواند تبدیل به یک ماگ برای نئو هیپی های علف کش یک کافه ی کوچک در آمستردام و یا هدیه ی تولد دوست دختر یک پسر روشنفکرنما از فروشگاه شهر فرهنگ میدان ولی عصر باشد. مصرف هنر و ادبیات وسیع است. بنابراین پتانسیل های موجود در بازار برای ساخت کیچ ها و کلیشه ها و های کپی ها تمام را به این سمت سوق می دهد که برای درآمد و یا پوز روشنفکری مان هم که شده مصرفی بنویسیم و حتی مصرفی بخوانیم.

این مصرف ذره ذره به عادتی مستمر تبدیل می شود. خواه ناخواه مثل مصرف سیگار که چیزی غیرضروری و ناسالم است ( حالا می دانم که اینجای متن سر فحش را باز کرده اید!) مصرف ادبیات هم درون ما امری عادی می شود. چرا که در جهان مصرفی ما نیازمند مصرف مدام هستیم. اگر انسانی اصیل باشیم و طعم حقیقی هنر و ادبیات را چشیده باشیم برای ماندن در وضعیتی که وجدان درد ناشی از اصیل نبودن ما را عذاب ندهد، مجبور به مصرف هستیم. مجبوریم همشهری داستان بخوانیم. یک مجله ی سیاسی را دنبال کنیم. یا برای مثال یک روزنامه ی سیاسی را جهت دار را بعد از اینکه روزنامه ی طبقه متوسطی همشهری را خوانیدم در اولویت دوم خواندن قرار دهیم.

کتاب جدید صابر ابر آدور
صابر ابر- درباره ی الی

صابر ابر و مواظبت از ماهی های دل

از حجم زیاد انتقاد شاعر ها و نویسنده ها به چاپ جدیدترین! کتاب صابر ابر به نام  تا هفت خانه آن ور تر تعجب می کنم. حس می کنم این هایی که این همه نسبت به قیمت 300 هزار تومانی این کتاب در این اوضاع اقتصادی اعتراض دارند حسودی شان می شود. والا صابر ابر هم مانند هر کس دیگری چه سلبریتی باشد و چه نباشد حق دارد با هر قیمتی در سیستم بازار آزاد کتابش را در معرض فروش قرار دهد. از طرف دیگر مخاطب با هر سطح آگاهی و شعوری توانایی این را دارد که به « انتخاب» خود این کتاب را بخرد. اینکه فرهنگ رو به اضمحلال است و این اتفاق ناخوشایند است مساله ی مورد اشاره و مستتر در همین کلمه ی تکرار شده ی در گیومه قرار گرفته جمله قبلی همین بند است: انتتخاب!

میدان های اجتماعی موجود در جامعه ی مجنون ما اجازه ی این انتخاب را به افراد، انتشارات، بازیگرها و هر کس دیگری می دهد. عمل انتخاب حق مسلم آن ها ست. اما هر تصمیم و انتخابی ناشی از بستر آن انتخاب است. حتی اگر پیش روی ما یک راه باشد و به قولی راه دیگری نباشد بازهم حق انتخابی وجود دارد. بنابراین اگر نقدی وجود داشته باشد باید به بستر این انتخاب باشد. توهین دائمی به امثال صابر ابر که بازیگر تئاتر و سینمای بسیار خوبی ست و توهین به شعور او کار کاملاً اشتباهی ست. حتی توهین به مخاطبان او نیز به همین اندازه اشتباه  است. حتی اگر با سانتی مانتال ترین و وقیح ترین کلمات ممکن در مقدمه کتاب که همه ی کتاب است نوشته باشد: مواظب ماهی های دلتان باشید!

انتخاب مصرف یا اجبار پنهان در مصرف ادبیات و کتاب

در مورد ریشه های روانکاوانه این مساله صحبت کردن نیازمند تحقیق و تدقیق زیادی ست. به صورت خلاصه انتخاب مصرف وجود ندارد. شما وقتی چیزی را مصرف می کنید اغلب انتخاب شما منوط به تفکر اساسی و اصیل شما نیست. در مورد فضای فرهنگی در حال حاضر ما از دهه 70 شمسی تا به امروز این مساله حدت بیشتری هم داشته است یعنی اجباری پنهان به علت عدم  رشد و حرکت میدان های ارگانیک اجتماعی ما را به سمت مصرف غیر انتخابی/ انتخابی کالاهای فرهنگی پیش برده است. بدیهی ست مساله ی کالایی شدن فرهنگ خارج از اجبارهای ایدئولوژیک و مذهبی وارد امده بر ما و ناشی از فضای تحمیلی بالادستی فرهنگ اساسی سرمایه داری یعنی مصرف است. یعنی ما با نوع نیروی اجباری از دهه 70 مواجهه بودیم: موج مصرفی شدن فرهنگ تحت سیطره ی نظام سرمایه و نیروی اجباری عدم پیشرفت به علت ایدئولوژی بومی و سیاسی.

کتاب صابر ابر را بخریم یا نه

جواب این سوال بسته به سوال شما به این الگوریتم ساده ی مبازره با زندگی مصرفی ست:

آیا خریدن کتاب صابر ابر در اولویت های مصرفی من است؟

بله! آیا این خرید جزو نیازهای من حساب می شود؟

بله! آیا این نیاز نیازی اساسی ست؟

بله! آیا شما قصد ادامه ی این زندگی نکبتی را دارید؟

بله! تبریک می گویم شما یک مصرف کننده ی احمق در یک جامعه ی مصرفی هستید!

چاپ کتاب صابر ابر امیدبخش و انگیزه دهنده است

کتاب صابر ابر را خواندن یا نخواندن. خریدن یا نخریدن. دلیل بر تسمخر او و مخطاب های او نیست. باید تحمل کرد و اگر واقعاً حسودی مان نمی شود و دلمان به حال فرهنگ و هنر و ادبیات مان می سوزد بهتر است کار خودمان را بکنیم و میدان های هر چند کوچک اجتماعی خودمان را درعرصه فرهنگ بسازیم و تاثیرگذاری را در تعداد مخاطب و لایک نبینیم! پست های اینستاگرامی صابر ابر یا لحظه های زندگی او حالا در مدیوم کتاب نشر شده است. تنها قسمت احمقانه و قابل نقد این ماجرا همین مساله ساده ست که هنرمندی سینمایی و تئاتری با همه ی قدرت بازیگری اش ابتدای امر عکاسی می کند و سپس متنی برای آن می نویسد و تصمیم میگیرد این ها را علاوه بر اینستاگرام با مدیوم کتاب نشر دهد. این جای کار قابل نقد است.

شبکه های اجتماعی نسل جدید انتشارات و فضای نشر هستند. اینکه کسی برگشت داشته و از فضای جدید و مدرن نشر کردن هنر به فضای اصیل چاپ و کتاب بر میگردد نشان میدهد برای اکثر جامعه ی ما با همه ی اخلاق مصرفی شان محرض است که کتاب و چاپ و نشر کتاب امر با اصالت و اساسی تلقی می شود. ماجرای انتقاد به کتاب جدید صابر ابر به من تنها همین یک نکته را نشان میدهد: می توان برای آینده ی کتاب و مخاطب کتاب امید داشت! چرا که اگر اصالت نشر کتاب نبود از اینستاگرام به کتاب نمی رسیدیم.


۲ نظراتی درباره ی “کتاب صابر ابر: نمای ادبیات مصرفی

  1. جای امید برای صنعت نشر هنوز هم که هنوز است کم است.
    از اینستاگرام به کتاب رسیدن؟ باید دید که چه کسی از اینستاگرام به کتاب می رسد
    و با چه پشتوانه ای 🙂
    اگر من هم صابر ابر بودم تا به امروز کتاب هایم چاپ شده بود!
    اما من حالا صابر ابر نیستم
    و بر فرض که چیزکی بنویسم و کتابم چاپ شود. آیا مخاطب مرا می بیند؟
    جواب واضح است: شاید دو نفر مرا ببیند، سه نفر از گوشه چشم نگاه کنند
    و چند نفری هم لگدی بپرانند! چرا صنعت نشر باید از من حمایت کند!
    وبلاگ ادبی خوبی دارید.
    در حال حاضر تنها این جستار شما رو مطالعه کردم
    و از کارتان خوشم آمد.
    خدا رو شکر آنقدر نیازهای اولیه برطرف نشده داریم که پولمان
    به کتاب ایشان نمی رسد. اگر هم می رسید و می خریدم، عقلم احتمالا چیزی برداشته بود!!
    +
    موفق باشید
    روزگارتان خوش
    مراقب ماهی گلی هایتان باشید :))

    1. خوشحالم که این نوشته را خواندید. پیگیر سهل کردن ماجرا ها هستم. مثل نشر و این ها. منتهی با این جماعت ساده دل و ساده اندیش زهی خیال باطل. اگر کمکی از من بر بیاد در خدمت هستم. ممنون که بازهم لطف داشتید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.