نا تمامی زهرا عبدی نقد و بررسی

ناتمامی زهرا عبدی: نقد و بررسی رمان ناتمامی


ناتمامی زهرا عبدی: نقد و بررسی رمان ناتمامی
میانگین امتیاز داده شده 4.8

بررسی و نقد رمان ناتمامی زهرا عبدی

برای شروع: این رمان یعنی ناتمامی زهرا عبدی اثری عالی است. برای گفتن از این رمان باید از تهران گفت. وضعیت داستان و ادبیات تهران دقیقاً خود تهران است. تهران نویسی یا از تهران نویسی ضرورت است. ضرورتی که از زندگی کردن در تهران برای هر کس به وجود می آید. ادبیات و داستان تهران سال ها ست روایت یکدستی ست. با یک سویه و یک رویه از ملال، فشار، پوچی و تزلزل می نویسند. از ایده های آرمانی تلف شده و از اینکه انسان چگونه به چیزی نا انسان تبدیل می شود.

تهران نویسی یا ادبیات تهران

بله ادبیات و رمان فارسی که در تهران تولید می شود- تولید به معنی واقعی- تنها در پی گفتن از این ناانسان شدن است. خلاصه ی ادبیات تهران و داستان تهران و سبک و سیاق تهران نویس ها همین یک جمله است:

از زندگی خلاصم کن

من نه میتوانم زنده باشم

نه بمیرم!

ناتمامی تلاش مبرم نویسنده بر فایق آمدن بر این حس است. خلاص شدن و خلاص نشدن. ناتمامی به تمامی آینه این وضعیت است. وضعیت تهران. یعنی زندگی با اختلاف طبقاتی، فرهنگی و فکری. زندگی با مهاجرهای تهرانی و یا مهاجرت به تهران. زندگی و روال دانشجویی در تهران و زندگی با قید اقتصادی کمتر و ایده هایی آرمانگرایانه در شهری پر از تبعیض. ناتمامی در پی گفتن این مضمون است.

ناتمامی زهرا عبدی و ادبیات مهاجرت

یکی از قسمت های مهم و قابل بررسی ادبیات ما بعد از انقلاب، ادبیات مهاجرت است. مهاجرت به جایی خارج از این کشور و نوشتن از مهاجرت و جداماندگی انسان از برساخت شهری و ملی اش. اما قسمت عظیمی از ادبیات مهاجرت پشت ناله های مکرر ادبیات خرده برژوای خارج نشین مهاجر گم شده است: ادبیات مهاجرت به تهران!

مهاجرت به تهران از یکی از دورترین مناطق ایران یعنی بوشهر توسط لیان به عنوان شخصیت گم شده ی داستانف خود بزرگترین استعاره و تلاش رمان ناتمامی زهرا عبدی برای گفتن از ادبیات مهاجرت به تهران است. مهاجرت به تهران یعنی مهاجرت از سنت، مهاجرت از فرهنگ، مهاجرت از بوم، مهاجرت از مادر و مهاجرت از ناامیدی اقتصادی و فقر. لیان در رمان ناتمامی زهرا عبدی همان شخصیت پاستورال دهاتی مضمحل شده است. نویسنده ناخوداگاه تا آخر رمان از پیدا شدن لیان حرفی نمی زند. چرا که لیان لابلای ایده های آرمان گرایانه اش برای کمک به قشر ضعیف وکودکان کار گم شده است. لیان در ناخودآگاه جمعی و پنهان شخصیت ناانسان شده و «تهرانی» شده ی سولماز گم شده است.

رمان ناتمامی: حرکت روی لبه ی تیغ کلیشه ها

لیان دانشجوی بوشهری در این داستان رابطه ای عاشقانه با فردی روحانی دارد. روحانی معرفی شده – یک استاد دانشگاه- از جنس روحانیت سنتی نیست. روحانی ای که خود در انتها ذات همگون با لیان دارد یعنی یک شخصیت پاستورال تلف شده در محیط و فرهنگ شهری ست. البته یکی از بزرگترین نقد های وارد به رمان نا تمامی در عین تمام بکر بودن ها وقدرت بی نظیر نویسندگی زهرا عبدی در این رمان، کلیشه ی اساسی مذهب-شهوت برای شخصیت روحانی یعنی دکتر شمسایی و کلیشه ی روستایی-تهرانی برای شخصیت دختر بوشهری ست.

این  کلیشه ها تا آخر رمان یک خواننده ی حرفه ای را آزار می دهند. اگر  لیان به طریقی مانند تمام فیلم های دهه هشتاد یک دختر فراری می شد هنوز از این کلیشه آزار کمتری می رساند. دلیل این حرف  و نقد من روشن است، رمان ناتمامی زبان بسیار قوی ای دارد. شخصیت پردازی و عمق شخصیت ها آن قدر قوی ست که شما را از داشتن چنین نویسنده ای در ایران مفتخر می کند اما مضمون و چیزی که خوره ی ذهن نویسنده و راوی داستان بوده است تمام ان چیزهایی ست که در داستان های کوتاه «تهران نویس» های دهه هشتاد و نود یافت میشده یعنی: فهمیدن ناانسان شدن در تهران.

عکس زندگی زنان در تهران نرجس نادری نژاد رمان ناتمامی زهرا عبدی نقد ادبی آدور
عکس زندگی زنان در تهران
نرجس نادری نژاد

رمان ناتمامی و بحران اخلاقی پساواقعه

شاید اگر یک تهرانی باشید حرف های من را مهمل بدانید اما زندگی در تهران در دهه هشتاد و نود شمسی یعنی: بی خوابی، تلاش بی حد و در عین حال بی ثمر اقتصادی، نبود فرهنگ شهری، بی اخلاقی، عدم وجود تفریح برای اعظم اقشار جامعه، نبود سرگرمی، وجود فضای وهم آلود هنری، سرکوب و دلهره ی دائمی. نوشتن از تهران در تهران ضرورتی بی ثمر است. ناتمامی می خواهد مانند یک روانکاو با چاقو به جان این دلهره ی پاستورال بیافتد. تهرانی شدن و یا نشدن. راوی داستان یعنی سولماز خارج از این داستان نیست. ناتمامی زهرا عبدی در حل این مشکل برای سولماز است.

سولمازی که از نظر اخلاقی می تواند دزدی کند، به سنت و خانواده پشت پا بزند، لزوماً در بند اخلاق و عفتی مرسوم نباشد، جهان را پوچ ببیند و تلاش لیان بوشهری برای کمک به بچه های فقیر را نتواند درک کند. سولماز در کرختی مطلق تهران در تکاپوست. به خودش دروغ می گوید، به دیگران دروغ می گوید و در واقع دروغ نمی گوید. دروغ برای سولماز لزوماً تعریف نمی شود. بزرگترین نعمت و بزرگترین نقطه ی عطف رمان ناتمامی زهرا عبدی شخصیت سولماز است. خصیت سولماز تعریف دقیقی از انسان معاصر در حال مدرن شدن تهرانی در دهه هشتاد و نود شمسی ست.

شخصیت پردازی و فرار از کلیشه در اثر زهرا عبدی

سولماز بودن در رمان ناتمامی زهرا عبدی کار آسانی ست. هر جوان ایرانی که دچار این نهلیسم تهرانی شده باشد سولماز را خوب می فهمد. با سولماز می تواند ساعت ها احساس یکی بودن کند. اما بی نظیر بودن اثر زهرا عبدی در این جا هویدا می شود که با زبانی ساده و از طریق ابراز شخصیت سولماز به دقیق ترین وجوه یک انسان معاصر در حال مدرن شدن تهران در دهه شهتاد و نود شمسی دست پیدا میکنیم. نوشتن از چنین چیزی زمان زهرا عبدی را تقریباً از آن ادبیات تهران که دو دهه است در حال درجا زدن و انفعال است جدا می کند. این مضمون را نوشتن راه رفتن روی تیغی دولبه ست. یا به تکرار و انفعال و نوشتنی شبیه داستان همشهری می رسید ( نوشتن از ملال شهری برای خرده برژواها) یا به چیزی که مثل فیلم های ارزشی دارد دائماً از شهری شدن و تهران بد می گوید. اما زهرا عبدی در رمان ناتمامی به سلامت از این پل صراط گذشته و رمان او و موفقیت او و تمام آن چیزی که ما را جذب نوشتن او می کند، مرهون همین قمار بزرگ نوشتن از این وضعیت ناتمام یعنی تهران است.

با این حال همان طور که قبلتر نیز گفتم در طرف دیگری از ماجرا برای نشان دادن کنتراست میان تهران و فضای غیرتهرانی او مرتکب به قمار بزرگتری می شود. نوشتن از دختری روستایی برای ایجاد تضاد میان مدرنیته ی تهران و فضای بومی شهری مانند بوشهر با تمام سنت ها و مناسکش و ایجاد تضاد میان امر مدرن و امر مذهبی . با این حال که او کلیشه را برای ایجاد تضاد انتخاب کرده است اما به درستی جهت کلیشه را عوض کرده و این می تواند ذره ای من را به عنوان  یکی از خواننده های کتابش راضی کند.

عکس زندگی زنان در تهران مهتاب شریعی رمان ناتمامی زهرا عبدی نقد ادبی آدور
عکس زندگی زنان در تهران
مهتاب شریعی

کلیشه ی پاستورال-شهری مذهبی واقعی- مذهبی دروغی در ناتمامی

اکر زهرا عبدی در رمان ناتمامی از تضادی میان امر مدرن و مذهبی سخن می گوید، تضاد را با خود امر مذهبی برقرار نمی کند بلکه با آخوندی آکادمیک و مدرن این تضاد را ایجاد می کند. برای غور شدن این تضاد اما او در جایی از داستان، آخوند را در تضاد و مواجهه با مدهبی های پر قدرت در ساختار دانشگاه و نیروهای قدرت دانشگاه یعنی حراست قرار می دهد. یعنی امر مدرن ذهبی در ایده های زهرا عبدی در مواجهه با قشر مذهبی با قدرت و پر نفوذ  و حاکم روبروست. هر چند که از این تضاد در کل راضی نیستم اما در فضای بسته ی ادبیات با این سانسور، این تضاد لاجرم یک محافظه کاری هوشمندانه و در عین حال به نوعی کلیشه ای ست. در کنار این تضاد او به خوبی لیان را از فضای مذهبی دور کرده و او را به عنوان امر سنتی و بومی جدا می کند. با این تعبیر سولماز به عنوان  مهاجری تهرانی شده نماینده عدم وجود اخلاقی ست که در تضاد با شخصیت های لیان روستایی و شمسایی مذهبی وجود دارد. این یعنی او وضعیت اخلاقی تهران و این پوچی را به نحوی به علت نبود عناصر فرهنگی بومی و امر مدرن مذهبی می بیند.

بله این دقیقا همان تیغ دو لبه ی دیگری ست که بسیار خطرناک تر از نوشتن از شرایط ایجابی و موجود تهران است. یعنی نوشتن از شرایط سلبی تهران وکمبود های آن. این جهان بینی قطعاً توی ذوق کسی که رمان را می خواند می زند. اینجا همان جاست که شما و من به وجود کلیشه پی می بریم. اما سوال اصلی اینجاست که آیا واقعاً اگر من و شما نه به عنوان نویسنده، بلکه به عنوان اندیشنده به این موضوع فکر می کردیم این پوچی وضعیت تهران را چکونه توجیه می کردیم؟

حدیث این داستان مفصل است. این نوشته درصدد گفتن از رمان ناتمامی زهرا عبدی ست. وگرنه در مورد اینکه چرا ادبیات تهران به این سمت و سو رفته و وضعیت تهران چیست باید در نوشتارهایی جداگانه مفصل نوشت و بررسی کرد. هر چند دلیل ساده ی تمام این وضعیت دلیلی تاریخی دارد. از این رو به دل وضعیت تاریخی بر نمی گردم ولی به گفتن همین چند جمله کفایت می کنم:

وضعیت تاریخی مورد اشاره یعنی به جای فراگیری اخلاق قید مذهب را بزنیم، با روشنفکری دینی پز بدهیم و از درون که خالی شدیم، به دمب عرفان بچسبیم بعد از عرفان دل بکنیم فکر کنیم به انرژی درمانی، برگردیم بلند بلند بگوییم : هر کس در قبر خودش می خوابد بعد هم بگریم بمیریم.

بگذریم.

همه ی ان چیزی که در ناتمامی ناتمام است

به هر جهت ناتمامی حرکت نمی کند. ایستا ست. یعنی سولماز تا انتها همان سولماز است، شمسایی همان است، لیان هم همان. شخصیت ها همه محکم ایستاده اند و خودشان هستند. فقط فرصت بروز دارند و جایی که می توانند خود را بروز می دهند. هر چندف چندجایی فکر میکنید سولماز بالا و پایین می شود و خودش به خودش هم شک می کند اما در واقع سولماز تنها فرصت پیدا کرده که آن قسمت پنهان را بروز بدهد.

از این نظر رمان ناتمامی زهرا عبدی در روانکاوی و توجه به خواسته های ناهشیار شخصیت ها بسیار درخشان عمل کرده است. یکی از مقوم ها و قدرت های اصلی نوشتن زهرا عبدی در این اثر، همین ژرف کاوی های او در شخصیت ها ست. او بنا به اقتضای روایت به دوگونه در ذهن شخصیت هایش نفوذ کرده  واز دل آن ها ناهشیاری ها را در می آورد: با عمل های عجیب و غریب سولماز و بعضی از واگویه های صریح او و با عمل های ناخودآگاه لیان و گفتن از اعمال لیان. موقع خواندن ناتمامی حس می کردم نه فقط اقتضای روایت و گم بودن لیان نویسنده را مجبور به نگفتن از او می کند، بلکه خود لیان، یعنی آن امر بومی پاک باید از عمد درون داستان گم شده باشد. این امری واضح است که نویسنده برای گفتن از تهران از لیان چیزی نگوید. با این حال باید در نظر گرفت این پنهان بودن لیان ناشی از عدم وجود امر ایجابی برای پوشاندن مواجهه ی راوی و به جسارت می توان گفت نویسنده، با دلهره و اضطراب تهران است. دلهره ای وجودی و نخوت بار که تنها با پنهان کردن لیان و آن زلالیت بومی ممکن است. چیزی شبیه این کار و به جرات می توان گفت درخشان تر و تکان دهنده تر در اثر بی نظیر یعقوب یادعلی یعنی آداب بی قراری رخ می دهد. عبدی البته تن به بازی های زبان و روایت نداده و روایت تا حد ممکن خطی و ساده تا کمی مانده به انتها پیش می برد.

عکس زندگی زنان در تهران رمان ناتمامی زهرا عبدی نقد ادبی آدور
عکس زندگی زنان در تهران
راحله صبوحی

ادبیات زنانه در رمان ناتمامی زهرا عبدی

یکی از مهمترین ویژگی های ناتمامی زبان زنانه و روایت زنانه ی رمان ناتمامی ست. زهرا عبدی بی شک با آن ژرف کاوی خوب شخصیت ها توانسته قسمتی از زندگی و زاویه پنهان زنانه را در داستان بازگو کند. نوشتن از فکرها و جسارت های ذهنی شخصیت سولماز تا قضاوت های ذهنی و واگویه و نشخوارهای او در مورد لیان به این روایت زنانه قوام دیگری بخشیده است. هر چند او باز هم در کلیشه ای نه چندان دور از ذهن، مادر لیان را پدیده ای اسیر تصویر کرده است. زن به مثابه ی پدیده ای اسیر یعنی تمام زن های رمان های دولت آبادی.

آن تصویر رنجکش ودرد کش زن که با بیوگی تمام ساختار های اقتصادی و فرهنگی و نظام های فکری اش از میان می رود و برای انتقام تصمیم به پذیرش و افسردگی و یا جنون و خودویرانی می گیرد. زن بدون مرد. زن گرفتار و زنی که ادبیات مردانه تصویر می کند. چیزی شبیه مارال رمان کلیدر دولت آبادی سر سپرده و یاغی. مادیان گوش بریده ای که پای زا باید برود. مادر لیان از همین جنس است. لیان از همین جنس است. مادر سولماز نیز از همین جنس است و تنها راه نویسنده ی رمان ناتمامی برای برون رفت از این پارادوکس زمانی-زبانی-فرهنگی، یعنی نبود زنانگی- یاغی بودن و کشتن اخلاقیات سولماز است. سولمازی که رابطه ی با دیگری را به نحوی پوچ می پندارد و از دزدی نیز عاری ندارد.

این یعنی با همه ی قدرت ژرف کاوی زهرا عبدی در رمان ناتمامی او در نهایت تن به دید سنتی ومردانه می دهد. زنی که مذهبی یا سنتی یا درگیر و دار قانون پدر نیست لاجرم اخلاق را زیر پا می گذارد. در نهایت باید گفت ادبیات و فمنیسم مورد نظر زهرا عبدی در رمان ناتمامی زبان و روایت و شخصیت بسیار غنی ولی درون مایه به نحوی سنتی ست. اتوموبیلی با بدنه ی بنز و موتور تراکتور.

 

خلاصه ای جمع و جور از نقد و بررسی ناتمامی زهرا عبدی

در اخر باید گفت ناتمامی جزو رمان های خوب میانه ی دهه ی نود ادبیات ماست. رمانی با زبانی زنانه و شخصیت پردازی عالی. روایتی تکرار شده ولی غور از تهران. از مهاجرت به تهران. از اخلاق شهری و همینطور تلاشی نیمه، برای آسیب شناسی اجتماعی امضحلال اخلاق و امر مذهبی. نا تمامی زهرا عبدی با موضوع  تراژیک و البته اضطراب آورش هنوز رمان سرگرم کننده ای ست و شاید بی جهت نیست که نشر چشمه زحمت چاپ آن را قبول کرده ولی در زمره ی ادبیات مصرفی قرار نمی گیرد؛ چرا که تلاشی ست برای شناختن آسیب  های اجتماعی، اخلاقی و زخم های واقع و موجود.

رمان ناتمامی را می توانید در فیدیبو بخوانید.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.