شهریار بهروز شاعر سرودی برای گوزن ها

شعر شهریار بهروز با نظر به سرودی برای گوزن ها


شعر شهریار بهروز با نظر به سرودی برای گوزن ها
میانگین امتیاز داده شده 4.6

معرفی شعر شهریار بهروز با بررسی کتاب سرودی برای گوزن ها

شهریار بهروز متولد فروردین 1363 در شهر همدان است. هر چند که تا نوجوانی در همدان بزرگ شده، دوره ی جوانی را در تهران سر میکند. از همین رو همین ابتدا باید گفت اگر دنبال شاعری مدرن با ظرافت هایی پاستورال هستید باید به شعر او به خصوص اولین کتاب منتشر شده از او سرودی برای گوزن ها (نشر بوتمیار چاپ 1393) نگاهی بیاندازید.

 

شاعر بودن  شریف است

از شهریار بهروز یا هم نسل های او گفتن زیاد سخت نیست: شعرشان شریف است اما شاعری شان مایه ی وجدان درد است. می نویسند و ضرورت نوشتن را می فهمند. میگویند و ضروت گفتن را می دانند. نمی نویسند و نمی گویند و ضرورتش را در میابند، با این حال در جهانی درخور اما کوچک زندگی می کنند. دنیایی مملو از شور و هیجان. پر از استعاره و اشاره. با این حال دنیایی کوچک در میان فضای بزرگی از اباطیل. فضایی از تصاویر سینمایی، سلبریتی های بی مخ، معترض ها و مبارز های بی مغز، سیاست ورز های دروغگو و هزار دنیا و فضای مجازی. شاعری شریف است، شاعر بودن شریف است اما در این دنیای پر از اباطیل مایه ی وجدان درد و عذاب است.

آثار شهریار بهروز

شهریار بهروز در شعر جدی ست.  می کوشد و می بیند و می نویسد و بنا به ذات آرامش و پیشینه ی قبلی اش که خوشنویسی ست یک گوشه می ایستد و می بیند و بعد مشق می کند وخط را تکمیل شده چنان یک نقاشی درخور تحویل می دهد. شیوه ی نوشتن شهریار بهروز درست مانند خطاطی ست. او روزها تمرین های زبانی اش را پیش می برد و شعر می شنود و شعر می بیند و در کنار این ها مهندسی برق می کند و یا کارهایی از این قبیل و پس از مدتی دست به قلم می برد، در جوهر لحظه و هیجان روحش می زند، ضرورتش را می نویسد.

او تا به امروز دو مجموعه ی شعر درخور و هر دو را در نشر بوتیمار چاپ کرده است. سرودی برای گوزن ها  و چون اناری در مشت. سرودی برای گوزن ها، اولین اثر او پیش از این در اولین مواجهه ادبی شهریار بهروز با مخاطبان و منتقدین ادبیات توانست به خوبی ظاهر شده و جز نامزد های جایزه ی شعر شاملو قرار گیرد. هر چند هنوز منتظر دیده شدن مجموعه ی چون اناری در مشت هستم اما هنوز نتیجه ی زحمات او برای این اثر معین نیست. در فرصتی دیگر حتماً بررسی مجموعه ی چون اناری در مشت را تکمیل می کنم و نقد اثرش را می نویسم. اما برای معرفی نگرش ابتدایی و شعر شهریار بهروز معتقدم باید به سرودی برای گوزن ها بازگشت. چرا که به نقل هایدگر از هولدرین : پایان در آغاز موجود است.

 

سرودی برای گوزن ها: شروع عالی یک شاعر

در ابتدای امر باید گفت با مطالعه ی اثر دومش یعنی چون اناری در مشت باید بگویم، زبان او نسبت به اثر اولش یعنی سرودی برای گوزن ها در حال تحرک است. سمت و سوی نگاه او عوض شده است و زبان حالا حکمی درونی در شعرش گرفته است همین طور شعر هایی که شهریار در کانال شخصی اش با مخاطبانش به اشتراک می گذارد و یا در صفحه ی اینستاگرام خود همرسان می کند هم به من این را نشان می دهد که شعر او حالا با سرودی برای گوزن ها متفاوت است.  متفاوت نه از نظر ریشه و سمت و سوی شاعرانه، بلکه از گدرگاه مواجهه ی او با زبان. با این حال اگر بخواهم از شعر شهریار بهروز بنویسم و شعر او را پدیدارشناسانه ببینم باید از کتاب اول او شروع کنم.

سرودی برای گوزن ها می تواند به عنوان یکی از قطب نماهای شعر جوان های دهه نود شمسی معرفی شود. شعر دهه ی هفتاد محل تجربه های سنگین زبانی و فلسفی بود. شعر دهه ی هشتاد در ابتدا، محل تجربه ی  فرم های جدید شعری و در انتها تا به اوایل دهه ی نود محل بروز آنتی تز های دهه هفتاد و هشتاد بود؛ یعنی انتهای دهه هشتاد فاجعه ی ساده  نویسی و پریسکه بازی و طرح نویسی در شعر ایران اتفاق می افتد. درست در همین جاست که شعر مصرفی در ادبیات ما به نحوی فرصت ظهور پیدا می کند. مصرف مخاطب دور از شعر.

توضیحی کوتاه در مورد شعر مصرفی

مخاطبین دهه ی هفتاد از شعر به خاطر مغلق بودن و دور بودن از تئوری دور شده بودند. تعارف نداریم. وگرنه غزل فارسی آنچنان که ما دیدیم فرصت رشد پیدا نمی کرد. حالا اگر به غزل فارسی نگاه کنیم معمولا به جز جنون رمانتیک سردستی چند شاعر ظریف زبان چیزی را نمی بینیم. غزل معاصر فارسی حالا عمدتاً جزو ادبیات مصرفی قرار می گیرد. یعنی اگر روزگاری در یک فروشگاه دیدید کنار قاچ هندوانه، یک برگه شعر پوشانده شده با نایلکس وجود دارد، تعجب نکنید غزل معاصر فارسی را در سبد قرار دهید و با تخفیف ویژه ی فروشگاه زنجیره ای آن را به سبد خانواده ببرید.

ابتدای دهه نود شعر از بحران مخاطب در حال خلاصی بود و عمده ی مخاطبان تقریباً تشنه ی ادبیات به همراه شاعران جویای نام به سمت شعر ساده حرکت کرده بودند. شعر های ساده و یا ساده و کوتاه نویسی ها عمدتاً شعریتی متعارف و به نقل مضمونی از سخنرانی کوتاه حسن همایون در مراسم اهدای جایزه ی شعر شاملو، این شعر ها غیر معترف بودند. شعر معترف به تعبیری تن به اعتراف از ضرورتی می زند. توقعی از شعر کوتاه نبود که لزوماً اجتماعی ببیند و بنویسد ولی شعر کوتاه نه ضرورتی زبانی دارد و داشت، نه زمانی و نه تاریخی. شعر کوتاه صرفاً ضرورت «باید من  هم دیده شوم» داشت و دارد.

در همان ابتدای شعر دهه ی نود ما با جریانی جدا مانده از مغلق نویسی  وپست مدرنیست بازی و کوتاه نویسی و ساده نویسی طرف هستیم. جریان شعری که تن به پیکرشناسی و پدیدار شناسی تا به امروز نداده است. چرا که منتقد های شعر یا از جرگه ی منتقد های کلاسیک غزل بودندو یا درگیر نوشتن از بازی های زبانی و امر پست مدرن و یا در جهت و جناح های ادبی سرگرم چیز دیگری بودند. جریان دیگری از شعر، با شرافت یک گوشه مشغول کار خودش بود.

 

شعر و ادبیات غیر مصرفی در دهه نود

شعری که در فرهنگ سرا های تهران با رانت های شاعر های متصل به شهرداری تن به دیده شدن نمی داد. با فهمی دیگر پای نقد منتقدین  کلاسیک تلف نمی شد. کنار غزل مصرفی معاصر فارسی و لابلای حرف های صد من یک غاز منتقدهای فرهنگ سراها تن به سایش و لت و پار شدن نمی دادو در عین حال به هر قیمتی دیده نمی شد و اجازه ی مصرف شدن را به مخاطب و یا دیگری نمی داد. این شعر مجموعه ای از تمام خصیصه های ضروری شعر بود. نه مثل کوتاه نویسی ها، حال آدم را به خاطر فضای مایوس کنندهی فکری و اغراق عاطفی اش نمی گرفت، نه به دام بازی های زبانی سنگین مانده از دهه ی هفتاد می افتادو نه در جو تازه ی خواندن شعر دیگر و درگیر شدن در عرفان بیژن الهی گرفتار می شد. شعر شریف دهه ی نود در نشر های مصرفی چاپ نمی شد یک گوشه و گداری در یک انتشارات کهنه و یا بدون بلندگو چاپ می شدو در فضای بی روح و سرمایه سالارانه ی پخش و توزیع کتاب تن فروشی نمی کرد.

شاعران زیادی در این زمره  قرار می گرفتند. لزماً این شاعرها پیگیر نوشتن شعر اجتماعی و یا متعهد نبودند. آن ها پیگیر شعری بودند که ضرورت را می فهمد. برای نوشتن از این شعر باید مفصل در مطلب دیگری بنویسم ولی به صورت صریح ورک بگویم: شعر شریف دهه نود یعنی شعر شاعرهای جوانی- که شعر خود را تازه در این دهه به معرض ظهور رساندند ( حال با نشر و یا انتشار در وب )- و شاعرانی که به دنبال نوشتنی مملو از ضرورت بودند حال این ضرورت زبانی، اجتماعی، فرمی، عاطفی ویا از هر نوع که بود ضرورتی واقعی و شاید حقیقی بود، ضرورتی که شما با خواندن شعر می فهمیدید این شعر به دنبال اغواگری ویا پیگری شهوت دیده شدن نیست. این شعر به دنبال ریا کاری نیست. این شعر به دنبال مغازله ی خالی نیست.

 

ضرورت در شعر شهریار بهروز و فاصله او با شعر مصرفی

به نظر من شعر شهریار بهروز هم از دسته ی همین شعرها تلقی می شود. آرام پیگیر ضرورت شعر است. ضروتی همپا با وجود خودش. البته باید اذعان کرد خطر ساده نویسی در سرودی برای گوزن ها اثر شهریار بهروز با همه ی قوامی که دارد چندجایی متوجه او می شود و با این حال، کوتاه نویسی های او فاصله ای تقریباً منطقی با کوتاه نویسی های دیگر دهه هشتاد و نودی های شعر معاصر فارسی دارد:

به ملافه ای بزرگ فکر میکنم

به مساحت سرزمینم

به ملافه ای بزرگ…

اما تا به حال ندیده ام

کسی در حاشیه ی جاده

بر گربه ای له شده

پارچه ی سفید بیندازد.

سرودی برای گوزن ها شهریار بهروز وبلاگ آدور نقد ادبی سید رضا ملکی
سرودی برای گوزن ها شهریار بهروز

کتاب سرودی برای گوزن ها شهریار بهروز

سرودی برای گوزن ها مجموعه ی تقریباً منسجمی ست. علت اینکه این مجموعه تقریباً منسجم است، سکته های کلی در یکنواختی زبان و فرم در برخی شعرها و تجربه های شهریار بهروز است که همه ی این ها به علت اینکه این اثر اولین اثر او ست امری معمول است. به این دلیل که معمولا در اولین اثر یک شاعر مجموعه ای غیر یکنواخت از تجربه های شعری و زبانی او وجود دارد که باید در یک مجموعه جمع گردد. به هر جهت سرودی برای گوزن ها انسجام خوبی از نظر مضمون و زبان و همین طور فرم های شاعرانه دارد که با پیچش ها و ظرافت های خاصی او تلفیق شده، برون داد کلی شعر های او را خاص می کند.

 

زبان و موسیقی در شعر شهریار بهروز

شعر شهریار بهروز مبتنی بر گویش و خوانش است. زبان موسیقیایی شعر او مبتنی بر گویش است. زبان موسیقیایی شعر او خاص اوست. این امر در اولین شعر مجموعه ی شعر او «وصله ی جور دلم» در اولین بند شعر او معلوم است:

با چشم های میشی اریب و موهای کهر

هر جا بایستی     صحرای ترکمن

که باز می کنی روسری

اسب های دیوانه در باد می دوند و

از کوه ها سوال

از درخت ها سوال

کجا و کی؟

زبان موسیقیایی او مبتنی بر گویش و در اصل تجربی ست. موسیقی موجود در شعر شهریار بهروز به ویژه در کتاب سرودی برای گوزن ها برساخته از تکرار برخی موتیف های منتخب شاعر و استفاده از ژست های زبانی که پایه آن ها ایجاد تفاوت است. تفاوت مورد نظر امری تجربی ست و ساخته ی ذهن و زبان شاعرانه ی شهریار بهروز است. از این نظر نمی توان گفت او از ساختار و فرمول خاصی برای ایجاد این موسیقی استفاده میکند. یکی از اولین مواردی که در شعر شهریار بهروز قابل توجه است همین موسیقی موجود است که ناخودآگاه در پس ذهن مخاطب به علت بروز ساده و عادی پنهان شده و صرفاً در وقت تحلیل و بررسی شعر هویدا می شود. از این نظر می توان گفت او موسیقی را ضمنی کرده واین برای یک شاعر در اولین اثرش امری جدی و موفقیت آمیز محسوب می شود:

بابای از اسب افتاده

از اسب انداخته

از اسبی که از تنش بخار

از پره های بینی اش بخار…

در همین قطعه ی کوچک از شعر وصله ی جور دلم شما به راحتی تکرار موتیف های مورد نظر شاعر که سهم بزرگی در روایت موجود در شعر دارند و ایجاد تفاوت های گویشی موسیقی را تولید می کند. درعین حال ظرافت های زبانی مورد نظر شاعر از فیلترهای پر وسواس او عبور میکند و دست به حذف و تعدیل موسیقی می زندو جایی که موسیقی شعر او در جایگاه ممناسبی وجود دارد، دست به توقف می زند: از پره های بینی اش بخار… و حرکت موجود در شعر را به همراه  عدم وجود موسیقی موجود ادامه می دهد.

یعنی درست مانند یک موزیسین کارکشته به موقع در میان نت ها یک نت سکوت را در موقعیت مناسب قرار داده و دوباره ادامه می دهد. تمام این ظرافت ها من را برای تاکید بر موسیقی شعر شهریار بهروز بیشتر و بیشتر مجاب می کند. او بی دلیل دست به قطع شعر، موسیقی، روایت و یا توصیف درون اثر نمی زند.

برای بسیاری از شاعرها مواقعی پیش می آید که در لحظه ی خلق توان نوشتن را ندارند، همانجا با گداشتن سه نقطه سعی میکنند بار تصویری قبلی را تقویت و کمبود قدرت شاعرانه در لحظه ی خلق را با ایجاد یک توقف کوتاه جبران کرده و ادامه دهند. اما در شعر شهریار بهروز و در سرودی برای گوزن ها این امر کمتر رخ می دهد. یک مثال بسیار خوب از استفاده از این مساله شعر بلند گزارش ناگزیری شمس آقاجانی ست. او در میانه کتاب و در لحظه ی خلق تجربه ی شعری چند باری می نویسد نه این شعر نشد از جای دیگری ادامه می دهیم و یا عباراتی همانند این عبارت تا علاوه بر اعلام عدم وجود شعریت و تعریف شعریت با طنزی دوست داشتنی مساله خلق و تجربه ی شاعرانه را به خوبی نشان دهد.

شهریار بهروز نیز کمتر دچار آسیب گذاشتن سه نقطه و یا رها کردن بند و سطر برای تعمیق عاطفی و یا ادبی اثر می شود. او جایی که موسیقی شعرش به او اجازه می دهد، می ایستد و روایت را غور میکند. تن به تعمیق خود سطر نمی دهد و این از جمله ظرافت های زبانی موجود در مجموعه ی سرودی برای گوزن ها ست.

شهریار بهروز آدور شعر
شهریار بهروز

واژگان و مضمون سرودی برای گوزن ها

کلمات شهریار بهروز طبیعی ست. سرودی برای گوزن ها تلاش میکند واقعا سرودی باشد برای گوزن ها. روایت های موجود در شعر غالباً در فضای سرد و زمستانی یک جنگل رخ می دهد. کنار اسب ها در دشت ها، کنار کبوترها، گاو ها و ماتادورها، کلاغ ها و باقی فضاهایی که جهان شاعرانه ی شهریار بهروز در این کتاب را یک از ذهن یک کولی وحشی تصویر می کند که متعلق به تمام جهان است. راوی بسیاری از شعر ها یک کولی جنگلی ست که زبان طبیعت را می فهمد ودر عین حال در همان جهان وحشی به دنبال یافتن امری شاعرانه ست. کولی جنگلی اما به راحتی تن به قدم زدن در میدان انقلاب می دهد و از تهران حرف میزند. شهریار بهروز هم مانند بسیاری از شاعرها و نویسنده در گیر ودار وضعیت تهران است.

در مورد وضعیت تهران در نقد کتاب ناتمامی اثر زهرا عبدی پیش از این گفته ام و خواهم نوشت. اما وضعیت تهران برای راوی شاعر ما صرف گفتن از تهران نیست، شهریار بهروز در تلاش است که راوی شعرهایش عصیان کنند. این عصیان شعر او را از تهران نویسی نجات می دهد. زبان و کلمات طبیعی به کمک او می آیند و روح شاعر را عارفی عاصی معرفی می کنند. با این حال پس از عصیان و فریاد وزوزه ی شاعر/کولی/گرگ آرام میگیرد.

عصیان های شعر او از همه ی انواع عصیان ها، تشر زدن ها و یا نالیدن ها و یا بازی های زبانی و یا طنزهای خاص خودش.طنز درون شعرهای شهریار بهروز گاهی بی نظیر است. او به خوبی از ظرفیت های روایی و ایجاد طنز های موقعیت در کنار طنز های کلامی آگاه است به همین علت جایی می نویسد:

لعنتی!

هرکجای قصه که باشی

حوصله ی کلاغ ها ستودنی ست.

 

بازی های زبانی در شعر شهریار بهروز و کتاب سرودی برای گوزن ها

بازی های زبانی او فقط با متفاوط نویسی و ایجاد تفاوت و یا بازی های  خسته کننده پر تکرار و بسامد موجود در دهه ی هفتاد و هشتاد نیست. او با حذف که ساده ترین و در عین حال پیچیده ترین ابزار ایجاد ادبیت است، سعی می کند جای خالی بازی های زبانی را پر کند هر چند چند جایی تن به این مساله می دهد:

اما زمان با سیگار زودتر می گذرد

ما سال ها زود رسیده ایم

و تعجبی ندارد

اگر این ها

می خندند به سکه های ما

من و تو اصحاب فهک ایم انگار

و آن سگ امروز مرده که دیروز…

با این حال با اینکه از «فهک» برای بهم ریختن زمان و معکوس کردن کهف استفاده میکند و بازی زبانی با روایت گره می خورد، اما بازهم کمی نخ نما شدگی این بازی های زبان در جاهایی از شعرهای او در ذوق می زند. اما با این حال مانند همین بازی اشاره شده کهف میتوانید هوشمندی شاعر برای گفتن از روایتی معکوس در زمان را ببینید.

 

روایت در شعر شهریار بهروز و سرودی برای گوزن ها

روایت های موجود در سرودی برای گوزن ها، روایت هایی چند سطحی هستند که درون یکدیگر ادغام می شوند. نخ متصل کننده روایت ها و هر کدام  از صحنه ها گاهی یک بازی با نت های موسیقی مانند دو ر می فا سل لا سی ست که با منطقی از پیش تعین شده بروز می یابد و تکرار توصیف از یک صحنه و لحظه است.

برای مثال دختر کولی را مانند یک نقاش در لحظه به تصویر می کشد و به مخاطب از قبل اعلام میکند: این یک تابلوی زیبا از یک دختر کولی ست و روایت « کشیدن نقاشی یک دختر کولی» را هر بار با نشان دادن بخشی از نحوه ی نقاشی کردن بسط و ادامه می دهد و قطعات درونی شعر و دیگر روایت های کوچکتر را در یکدیگر ادغام می کند. این یعنی در شعر شهریار بهروز اکثراً ما با خرده روایت هایی روبرو هستیم که با چفت و بسط خاصی مقتضی همان شعر با یکدگیر به شکلی مطلوب ترکیب می شوندو کلیت شعر را تشکیل می دهند.

از این نظر باید گفت شعر شهریار بهروز اثری متعالی محسوب می شود چرا که تلاش می کند شعریت هم در اجزا و هم در کلیت شعر اتفاق بیوفتد و اکثر شعرهای کتاب سرودی برای گوزن ها از این قضیه بهره می برند و این قوام را دارند.در عین حال روایت های انتخاب شده توسط شهریار بهروز در این کتاب، آن ذات کولی وار و طبیعی و به نحوی آن خاصیت شبه پاستورال-وحشی را درون خود پنهان می کنند.

 

شعر شهریار بهروز: آب به صورت زدن برای بیداری

اغلب سطر های موجود در کتاب سرودی برای گوزن ها شبیه یک شوک می مانند. شوکی برای از خواب پراندن مخاطب و شاعر. انگار که شاعر در چشم های مخاطب زل می زند و خیره به او می گوید: ببین من چطور می بینم! ببین چگونه میفهمم. اما این موارد را داد نمی زند.

بر خلاف باقی شاعر های شعرهای مصرفی، شهریار بهروز خودش را عیان نمی کند. شعر غیر مصرفی همین است. به دنبال خودبینی نیست.نه فقط جریان شعری معاصر ما بلکه در ادبیات قرون پیشین هم از این قاعده مستثنی نبودیم که گفتن از «من» در شعر هیچ وقت از میان نرفته است. شاعرها در همه ی شرایط از خودشان با ضمیر اول شخص گفته اند. در ادبیات کلاسیک و معاصر ما اغلب دیگری نیست و اگر وجود دارد به نحوی وجود ضمنی عاشق است. مفهوم وجود دیگری در ادبیات ما در کنار فرد معنی چندانی ندارد.

ادبیات غیر مصرفی تن به این من من گویی نمی دهد. جهان را مغازله و معاشقه نمی بیند. اغراق نمی کند و اگر خویشتن را در آینه می بیند و از من می گوید، برای دیگری می گوید. برای گفتن از خودش به دیگری نمی گوید. آنگونه که می بیند را می گوید. از این نظر باید گفت نیمی از شعر های کتاب سرودی برای گوزن ها در زمره ی ادبیات غیر مصرفی قرار دارند:

وقتی چشم هام

گیر کرد به علامت عبور ممنوع

در هلهله ی کشتاری از تاریخ

کف می زدم

برای نیزه هایی که بر گرده ی گاوها می نشست.

 

من یک هجده ساله ی ایبریایی بودم

با نجوای ژنده پوشی اندلسی در سر:

ماتادور ها

رسولانی هستند با یک کتاب

و گاوهای خشمگین

کافرانی که انکار می کنند معجزه را

 

سخن اخر در مورد سرودی برای گوزن ها

سرودی برای گوزن ها اولین تجربه ی شعری شهریار بهروز در فضای نشر ایران است. اون پیش از این در شبکه های اجتماعی فعالیت های مورد توجه ای داشت و شعرهای خود را در فیسبوک و اینستاگرام به اشتراک می گذاشت. با این حال راه و رسم ادبیات جدی نشر با مرجعی  مورد اعتماد است. فضای مجازی فرصت اعتماد را از همه ی ما گهگدار می گیرد. با این وجود خوشبختانه سرودی برای گوزن ها چاپ شد و در زمره ی نامزد های جایزه ی شعر شاملو نیز قرار گرفت.

سرودی برای گوزن ها، به نظر و سلیقه ی من جزو کتاب های شعر خوب دهه 90 است. کتابی که حوصله ی شما را از بازی های زبانی سر نمی برد، شعر صرفا تغزلی بی مایه نیست، کتابی برای به رخ کشیدن قدرت تئوری ادبی شما نیست، دنبال ساده نویسی و جذب مخاطب نیست بلکه کتابی ست پر از تجربه های زیبای موسیقیایی-شعری. روایت هایی زیبا وشعرهای درخور. این کتاب این حال با همه ی ضعف ها درگیر بعضی از کلیشه ها و یا شاید آسیب های شعر معاصر فارسی نیز هست اما از پس بسیاری از چالش ها به خوبی بر می آید و جای خودش را دل مخاطبانش به راحتی باز می کند.

 

سخن آخر در مورد شعر شهریار بهروز

شعر شهریار بهروز فقط همین کتاب نشر شده نیست. می دانم انبوهی از شعرهای دیگر را در فضای مجازی نشر کرده است و در دو مجموعه ی بعدی اش نیز که یکی شان با نام چون اناری در مشت توسط نشر بوتیمار چاپ شده است و دیگری در راه نشر قرار دارد، بسیاری از تجربه های شعری جدید او موجود است. سرودی برای گوزن ها را اگر در کنار کارهای جدیدتر شهریار بهروز قرار دهید، مجموعه ی ارزشمند از تجربه های کلاسیک ( درواقع مدرن) شعری یک شهریار بهروز را خواهید دید!

شعر امروز شهریار بهروز هسته ی مرکزی اولین کتابش را دارد: یعنی توجه خاص به موسیقی شعر از طریق توجه به خوانش و گویش شعر، توجه به بازی های زبانی پنهان و ژست های زبانی ساده و در عین حال پیچیده، توجه ویژه به زبان و استفاده از ترکیب های جدید واژه ها و دست آخر مضامینی که بر حسب ضرورت فهمیده شده توسط شاعر بیان می شوند. با این حال جز این ها شعر های جدید شهریار بهروز دستخوش تغییراتی ژرف شده اند. او زبان را محور قرار داده و در عین حال تا مفهومی بکر را به چنگ نیاورد نمی نویسد. من فکر میکنم راه این روزهای شاعری او با این تصمیمی که گرفته و در شهرهایش نیز مشهود است، سخت می شوداما مقصد این نوع نگرش به شعر از او شاعری حرفه ای تر خواهد ساخت.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.