اونجا کاری انجام نمی داد، اگر کاری هم انجام می داد من نمی تونستم ببینم؛ جز اینکه اونجا به نرده ها تکیه داده بود و داشت جهان رو محکم نگه داشته بود.
جی دی سلنجر

داستان کوتاه | نقد داستان کوتاه| معرفی و نقد رمان

ادبیات داستانی

داستان کوتاه تا او سید رضا ملکی

داستان کوتاه: «تا او» از سید رضا ملکی

تا او داستان کوتاه برگزیده جشنواره رضوی توضیح کوتاه: این داستان ماحصل فکر و عقاید سال های ابتدایی نویسندگی من است. دلیل درج این داستان و نگه داری آن رجوع به نوع دیدگاه من در مورد مسئلی مانند ایمان و همین طور تمرین های ابتدایی نویسندگی من بوده است. هر چند پس از آن هیچوقتبه خواندن ادامه دهید داستان کوتاه: «تا او» از سید رضا ملکی

داستان کوتاه کارخانه ذوب سید رضا ملکی

داستان کوتاه: «گزارش نامعتبر از یک کارخانه ی معتبر» از سید رضا ملکی

اگر می‌گفتم همه‌چیز پول است قیافه می‌گرفت و اگر می‌گفتم همه‌چیز هم کار نیست می‌گفت : “مثلاً چه؟” منم معطل نمی‌کردم و صاف می‌گذاشتم توی کاسه‌اش : “مثلاً شعر !” و این‌قدر این جمله در چشمانش خنده‌دار می‌آمد که لابد اگر پهلویش هزار آدم دیگر ایستاده بودند، دانه‌دانه به همه‌ی آن‌ها سقلمه‌ای می‌زد و چشمکیبه خواندن ادامه دهید داستان کوتاه: «گزارش نامعتبر از یک کارخانه ی معتبر» از سید رضا ملکی