ادبیات و خیابان سید رضا ملکی

شعر یا شعار ( ادبیات و خیابان )


شعر یا شعار ( ادبیات و خیابان )
به این نوشته امتیاز دهید

 ادبیات و خیابان1: شعار خیابانی

ادبیات و خیابان حالا دغدغه ای جدی ست. نگفتن از آن مایه سردرد و گفتن دردسر. سوال اصلی اما این است فاصله ی بین آن اجرای یک دست هنری-شعری، آن پرفورمنس انسانی یعنی شعار با شعر چیست.

شعر یا شعار؟

نوشتن شعر اجتماعی (نه به معنی شعری که عاشقانه نیست) همیشه این دردسر را در پیش دارد که کسی بگوید این شعر در حدی شعاری بیش نیست. اما درواقع یک شعار چیست و آیا درون شعارهای ما شعریتی موجود نیست؟
در اعتراضات سینوسی هر ۹ سال یک‌بار ایران، همیشه سطحی از شعارهای متفاوت وجود داشته است که با داشتن حداقلی از شعریت «طنز معترفی» در آن‌ها موج می‌زده است. طنزی که اساسی‌ترین شرم‌های اجتماعی و نقاط کور ترس‌های اجتماعی و سیاسی ما را عیان می‌کند. یک خودسانسوری بزرگ و البته پنهان در شعارها به‌خوبی مشهود است. از گفتن ببخشید و بلند شید با یک احترام ضمنی و طنز معترفش.
نام بردن و نوشتن از کلیشه‌ی شعر اجتماعی و شعار و ترمینولوژی کلمه‌ی شعار و تعریفی آبکی از شعر می‌شود خط رویه‌ی کلاسیک یک نوشته‌ای مثل این! خیال می‌کنم که در حال نوشتن در ستون ادبی نیویورکر هستم اما در کانال کوچک شخصی‌ام به اشتراک می‌گذارمش. این قالب‌ها حالم را به هم میزند. اینجا باید نه خیلی موشکافانه ولی با خیال راحت گفت: بله شعارها شعر نیستند! مرده‌شور تعریف شعر اجتماعی و دیگر چیزها!
مسئله اساسی اینجا دژانره شدن متن است. همین و خلاص ! خب حالا هم باید این نوشته را تمام کنم و بگیرم عصر جمعه‌ای بخوابم. اما این کار را نمی‌کنم. در شعارهای اجتماعی، شعریتی وجود دارد که مایه اصلی‌اش طنزی رقیق ست. به شوخی گرفتن بحران‌ها یکی از مکانیزم های قوی روان ما آدم‌هاست. خندیدن در بدترین شرایط عصبی. در میان اعتراض. در خیابان و میان گاز اشک‌آور و فریاد و آوار.
ترس‌های اجتماعی ما وحشتناک‌تر از هر چیزی هستند که فکرش را بکنید. در میان زلزله‌ی کرمانشاه و رسیدن زلزله به تهران و کرمان و باقی شهرهای ایران و ترس و هراس از مرگ ما با همین جوک‌های بی‌مایه که در شبکه‌های اجتماعی پخش می‌شود٬ از هراس از مرگ فاصله می‌گیریم. بی‌خیال می‌شویم و خودمان را به بازی می‌گیریم و وسط گرسنگی و اعتراض و قطعاً ترس از حضور در خیابان با دست‌های لخت با طنز از ببخشید و بلندشید استفاده می‌کنیم. این شوخی‌ها و این شعریت نهفته دو سمت‌وسوی یک شعر خیابانی یا شعار هستند.

شعار در انقلاب مصر

شعر یا شعار در خیابان

شعر یا شعار خیابانی، فقط شعر دسته‌ها و نحله‌ها و نسل‌های متفاوت رپرها نیست، شعر شاعرهای هیپی مایه گرفته از دهه هفتاد شعر فارسی نیست. شعر خیابانی گاهی شعریت لخت شعارهای سیاسی ست. اینجاست که از یک شعار به‌مثابه‌ی متنی آهنگین که وظیفه‌ی هماهنگی و هم‌آوایی یک جمعیت مغشوش را دارد در یک‌لحظه به شعری/متنی که احساس هم بودگی و همبستگی را به وجود می‌آورد می‌رسیم. اینجاست که ژانر ادبی تغییر می‌کند. از یک متن ساده به یک بیانیه‌ی کوتاه اجتماعی با شعریتی نهفته و شما بخوانید یک شعار [من میخوانم یک شعر].
شعریت در این تعریف چیزی ست که مایه‌ی اصلی رسیدن به شعر خواهد بود. اینکه مقصد نهایی هر چیزی که شعریت را داشته باشد کلمات باشد و یا نه تفاوت اصلی میان هنرهای متفاوت و شعر را رقم می‌زند. با این تعریف شعریت مثل چیزی حرکت می‌کند با قلم‌مو، خودکار، موس، کیبورد، ساز ، میکروفون یا هر چیزی توسط هنرمند بیان می‌شود و در قالب اثر هنری پدیدار می‌شود. اینجا شعریت، هدف از آن اعتراض خیابانی یا اجتماعی ست، وسیله گلو و فریاد و در کنار یکدیگر قدم زدن است و شعر در نهایت همین بودن در خیابان است.
گور پدر کلیشه‌های مزخرف هنر برای این یا هنر برای خودش! این استدلال هم ارزانی آن‌هایی که خیال می‌کنند اگر شعر اجتماعی‌تر باشد رسواتر است و درنتیجه شعریتش کمتر است. اگر یک با تمام شعریتش شعار شود چطور؟ [آن موقع این استدلال باد هواست!]
متن روبروی ماست در ذهنمان با آواهای متفاوت. در انقلاب‌های عربی این چند سال هم درست مانند باقی اعتراض‌ها شعارها دارای شعریت زیادی بودند. هفته‌های اول تظاهرات تونس شعارهای مردم از شعارهای ضد حکومتی به سمت شعرهای از قبل سروده

شده حرکت می‌کردند تا جایی که به‌جای شعار، شعرهای ابوالقاسم شابی شاعر ضد استعماری جوان‌مرگ‌شده‌ی تونسی را ورد زبان می‌کردند! این شعرها یعنی شعرهای ابوالقاسم شابی به در تظاهرات مصر و در میدان التحریر به همین نحو تکرار شدند. یعنی به جای شعار، شعر مدرن عرب در زبان ها جاری بود.
اما در روزهای بعد و با دور شدن از این فضا اتفاق جذابی برای این وردها افتاد. شعارها به‌جای استفاده از شعر به‌عنوان شعار، خود تبدیل به شعر شدند:

اضرب اضرب یا حبیب !
تصور کنید همه‌ی مردم شعار بالا را یک‌صدا با یکدیگر فریاد بزنند و دیکتاتوری مثل مبارک و سیستم سرکوب و ضد شورش او را مثل یک عروس ظالم وبی رحم و زیبا صدا بزنند و بگویند:
بزن ! ما را بیشتر بزن ای عروس زیبا!

(در مورد شعارهای انقلاب مصر: بیشتر بخوانید.)

 

شعار، ترس، طنز و شعر

اینجاست که شعریت هویدا می‌شود و در کنار آن ترس‌های خیابانی در کنار شجاعت‌های خیابانی و احساس و شورش یک شعار را در پهنه‌ای از شعریت و طنز رها می‌کند. شبیه این اتفاق این احترام درون شعار« ببخشید» است. احترام ساخته‌شده و یا احترام موجود در بخشی از نظم اجتماعی غیرقابل حذف شدن است. یعنی مردم معترض از وجود نوعی احترام و وجود یک قانون اجتماعی برای احترام خبر دارند اما نمی‌توانند کاملاً مستقیم و صریح آن را زیر پا بگذارند. از این نظر با طنز این احترام را در صریح‌ترین شعارشان نیز وارد می‌کنند.[مجبورند وارد کنند.]
البته در شعارهای شنیده‌شده سال‌های اخیر در ایران کمتر شعریتی دیدنی به چشم می‌خورد. اینکه معیار وجود این شعریت چیست را واگذار می‌کنم به همین مثال شعر عروس زیبا. امثال شعارهایی مثل «دکتر برو دکتر» صرفاً بار طنز زیادی دارند. شعریت شعارها دقیقاً مانند خود شعر از قیاس مابین چیزهایی و سطوح و ساحت‌هایی به وجود می‌آید که درک آن لذت آنی خواندن و شریک شدن را در ما می‌آمیزد. ازاین‌رو حالا این شعریت از قیاس یا چیزی شبیه فاصله و تفاوت میان ساحت‌هایی از نوستالژی یا زیبایی معشوق ناشی می‌شود و یا از فاصله‌ی میان ساحت اجتماعی و سیاسی با رویدادی در جریان.
این در جریان بودن رویدادهایی ازاین‌دست است که شعرهای به‌اصطلاح اجتماعی را کم‌عمر می‌کند. واضح‌ترین مثال برای فهمیدن این مسئله دقت در شعرهای شاملوست. شاملویی که برای رفقایش می‌نویسد و شاملویی که برای انسان می‌نویسد. درست که در موقعیت مشابه شاملوی سیاسی جوان نیز موقعیت‌های شعری همه‌گیری دارد اما به‌یقین عمر شعرهای سال‌های پایانی‌اش بیشتر است چراکه از چیزی که تا ابد و هر زمان خواهد بود می‌نویسد یعنی انسان.
تحلیل همه‌ی شعارها در موقعیت‌های تاریخی زمان می‌برد. نوع رویدادها باید از ابتدا بررسی شوند و تحلیل هر شعار از این نظر دشوار است. من اما بدون موضع سیاسی یا فکری خودم صرفاً این شعارها را به چشم یک اتفاق ادبی-اجتماعی می‌بینم. این‌که چرا شعارهای ما بار شعریت کمتری دارند برای من یک معماست که نیازمند یک تحلیل روان‌شناسانه و اجتماعی ست. همین‌قدر میدانم که شعارها همیشه در خود با ارتباطشان با یک مرجع بیرونی نوعی از شعریت را در ون خود می‌پرورانند و ازاین‌رو حائز اهمیت ادبی هستند.
شعارها اما کوتاه‌اند. عمر چندانی ندارند. اما مثل تمام هنرهای موجود در خیابان قابل‌رؤیت و زیبا هستند. مثل یک گرافیتی روی دیوار که صبح روز بعد سطلی از رنگ آن را خواهد پوشاند. مثل یک وندالیزم حرفه‌ای و هنری. مثل یک موسیقی بداهه یک گروه خیابانی که ناگهان از جلوی چشم مان جمع می‌شوند.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.